غفلت از بال روابط عمومی در صنعت بیمه

این درد همیشگی در کشور ماست که مدیران ما قدر عافیت را بعد از گرفتار آمدن در بلایی احساس می کنند . این معضل باعث می شود تا زیانهایی زیادی به سازمان و صنف مربوطه وارد آید.
یکی از مقوله هایی که هنوز به حساسیت آن در صنعت بیمه  به قدر کافی توجه نشده مقوله روابط عمومی و مدیران این بخش است.به یک تعبیر روابط عمومی در حقیقت سیستم عصبی پوسته سازمان در تماس  با بیرون از آن است که هر چه قوام یافته تر باشد رفتارهای بهتری را به سیستم مغز پیشنهاد می کند. در این نوشتار استفاده از سیستم عصبی از آن رو اهمیت دارد که پنج حس مهم بینایی ،شنوایی،بویایی،چشایی و لامسه از طریق سیستم عصبی معنا پیدا می کنند و در واقع  چشم ، گوش ، بینی ، زبان و پوست کانالهای ارتباطی هستند که از طریق اعصاب به مغز پیام می رسانند تا در مغز تصمیمات مقتضی اتخاذ شود.

حال تصور کنید در بدن یک انسان مغز سیستم عصبی خود را در تعامل با محیط دست کم یا نادیده بگیرد.طبیعی است که سازمان در هر لحظه مستعد صدمات جبران ناپذیر خواهد بود.

نگارنده در اینجا  به دنبال آن نیست که علت کم توجهی را ریشه یابی کند بلکه قصد دارد تا اهمیت موضوع را تا حد ممکن نشان دهد.
به نظر می رسد در جهان امروز که بازار به شدت رقابتی است و مشتری حرف اول را در طراحی محصول می زند مدیران عامل سازمان باید روابط عمومی را در قالب یکی از ارکان مهم (معاونت) سازمان پیش بینی کنند. چرا که اگر یک سازمان رفتارشناسی درستی از پیرامون  نداشته باشد رقبا به راحتی  وی را در بازار به تنگنا و سختی وا می دارند و سازمان واکنش های درستی در خصوص کنش های بیرون نخواهد داشت.

شاید برخی سازمانها وشرکت های بیمه  بخش بازاریابی را مامور چنین فرایندی کرده باشند اما اشتباه بزرگ در همین نقطه رخ می دهد . روش درست آن است که تعامل این دو نهاد بهینه شود به طوری که تداخل نقش ها به حداقل برسد.

اما یک مدیر روابط عمومی بیمه ای  باید دارای چه مشخصاتی باشد؟
مرور مدیران روابط عمومی صنعت بیمه نشان می دهد در اغلب موارد این افراد دانش بیمه ای مناسبی ندارند.شاید طراحی یک کمپین تبلیعانی و انتخاب یک تیزرخوب تبلیغاتی از وظایف مهم روابط عمومی باشد اما مهمتر از این وظیفه درک  ضرب آهنگ جامعه و انتقال درست  آن به مغز سازمان و انعکاس ضرب آهنگ مناسب سازمان به بیرون است.

برای رسیدن به این نقطه یک مدیر روابط عمومی شرکت بیمه نمی تواند از دانش بیمه ای ضعیفی برخوردار باشد ، تحلیل بازار نداند و قادر به پیش بینی چشم انداز بازار و رفتار آتی آن نباشد.

نکته قابل توجه این است که در حالی که  بخش های دیگر یک شرکت بیمه ای اغلب باید با دانش بیمه آشنا باشند اما مدیر روابط عمومی علاوه بر اینکه  دانش روابط عمومی را داراست باید ازدانش  بیمه ای لازم  نیز برخوردار باشد به طوری که دانش و تحلیل وی مورد وثوق بخش های دیگر سازمان باشد به همین خاطر حساسیت کار وی بالاتر از دیگر معاونت هاست.

احتمالا اغلب خوانندگان لبخند بزنند که نگارنده روابط عمومی را چقدر بزرگ انگاشته است ولی واقعیت امر آن است که جامعه وزن واقعی این بخش را درک نکرده  است و این سازمان و از جمله صنعت بیمه است که باید به اهمیت آن پی ببرد.

مدیران عامل شرکت های بیمه بر مدیران روابط عمومی خود منت می گذارند و عنوان مشاور مدیرعامل را بر پست وی می افزایند اما این نه تنها  یک منت نیست که همچنان کمتر از آن چیزی است که باید باشد  و این نقش  باید  ارتقا یافته و در راس هرم سازمان جایگاه مناسب را کسب کند .

تنها در این صورت معاونت های دیگر سازمان اقتدار روابط عمومی را حس و به تصمیمات آن اعتماد می کنند. طبیعی است  این فرایند از مدیرعامل شرکت بیمه آغاز می شود به طوری که زمینه این اقتدار را فراهم کند تا در نهایت معاونت روابط عمومی هم وزن دیگر معاونت ها باشد.

طبیعی است اصلاح ساختار و انتخاب یک فرد مجرب و متخصص گام اول در این امر است در غیر این صورت روابط عمومی یا بی اثر و یا کم اثر شده به طوری که تصمیمات و توصیه هایش برای سازمان بی خریدار است یا اینکه به حیات خلوتی تبدیل می شود که زمینه ظهور برخی بداخلاقی ها که بعضا شاهد آن هستیم را دامن خواهد زد.فراموش نکنیم که روابط عمومی انعکاس اعتبار یک سازمان است و نمی توان با درونی بداخلاق برای صنعت بیمه اعتبار واقعی  و ماندگار کسب کرد.

منبع: risknews.ir

دیدگاه خود را ثبت کنید: